معماری

هزار و صد کلمه درباره زیبایی های اتاق عملی

هزار و صد کلمه درباره زیبایی های اتاق عملی

هزار و صد کلمه درباره زیبایی های اتاق عملی حالا دیگر کار از سبیل مردانه گذشته است؛ آن زمان که جلوی آینه می‌ایستادی و تار به تار سبیلت را حاضر و غایب می‌کردی و با نوک قیچی اضافه‌اش را می‌زدی.

صورتت را چپ و راست می‌کردی و باز خیره می‌شدی. می‌دیدی یک طرف پایین‌‌تر از طرف دیگر است و اضافه‌اش را می‌زدی. نگاه دوم، نشانت می‌داد خراب کرده‌ای و باز دو طرف سبیلت تا به تا است. دست به تیغ می‌شدی با این خیال که قیچی نمی‌تواند سبیلت را خوب آرایش کند. تیغ را با وسواس می‌انداختی گوشه اضافی سبیل تا آنکادرش کنی. همزمان یکی صدات می‌کرد و تا بله می‌گفتی دستت با تیغ، اضافی می‌‌دوید و یک چهارم سبیلت را می‌برد. می‌آمدی طرف دیگر را با این یکی هماهنگ کنی دستت در می‌رفت و نصف سبیل را می‌پراند. دست آخر، ناچار می‌شدی کل سبیل را بزنی و بی‌سبیل شوی.

فردا که بچه‌های محل می‌دیدنت، نه ماسک ضد آلودگی هوا بود که روی صورتت بکشی نه هوا آنقدر آلوده بود که به ماسک نیازی باشد. پارچه‌ای به صورتت می‌بستی که یعنی دندانم درد می‌کند و به عصری نرسیده لو می‌رفتی که سبیل پرپشت پشت لبت را به باد داده‌ای. تازه اعتماد به نفس پیدا می‌کردی که به کسی چه؟ همین جا توقف کنید؛ این جمله خیلی مهم است. به کسی چه که قیافه من چطور است؟ به کسی چه که من زشتم یا زیبا؟ به کسی چه که من گونه‌ام تو رفته یا پف دارد؟ به کسی چه که من وقتی می‌خندم گونه‌ام چال نمی‌افتد؟ به کسی چه که چشمان من بادامی است یا نخودی یا گاوی یا خمار؟ به کسی چه مربوط است که لب من قیطانی است یا قلوه‌ای یا شتری یا غنچه؟ به کسی چه مربوط است که من سیب گلو دارم یا غبغبی که مثل بادبزن چپ و راست می‌شود؟ به کسی چه مربوط است که من بلبله گوشم یا گوشم چسبیده به پوست سرم؟
عصری اعتماد به نفس پیدا می‌کردی و راحت به جمع دوستانت می‌رفتی و چند دقیقه‌ای متلک و طعنه و تکه‌انداختن‌ها را تحمل می‌کردی با این امید که فوری قیافه جدیدت برای آنها عادی شود. حواستان به من است؟ از خودمان شروع کردم؛ از مردان که بانوان محترم دلخور نشوند.
و خانم‌ها؛ نهایتش می‌رفتید به آرایشگاهی و آرایشگر ابرویی برایتان نازک می‌کرد، گونه‌ها را سرخ و سفید می‌کرد و چشمی می‌کشید و متفاوت می‌آمدید و در جمع خانم‌های دوست و آشنا و فامیل و اهل محل تا مدتها لقب خوشگل خانم را می‌شنیدید و اعتماد به نفس‌تان بالا می‌رفت.
حالا دیگر کار از سبیل مردانه گذشته است؛ من زشتم؟ من پشت لب پهن ندارم؟ چشمان من نخودی است؟ زنخدان ندارم؟ چانه‌ام باریک است و مردانه نیست؟ من شبیه الویس پریسلی و آل پاچینو نیستم؟ شبیه میشل پلاتینی و کریس رونالدو نیستم؟ خب نباشم. پولش را می‌دهم. اصلاً عشق من کریس رونالدو است. مسی نه با آن چشمان نخودیش. کریس خوب است.
الویس پریسلی خیلی خوش تیپ بود. خب من هوشنگ پریسلی می‌شوم. اسی پاچینو. دوستانم هم دیگر نخواهند گفت اوهوی اسکندر. چنان خوش تیپ می‌شوم که کسی کمتر از اسی رونالدو صدایم نزند.
گونه ندارم؟ چشمانم گاوی نیست؟ مژه‌هایم ستاره‌ای و برگشته نیست؟ غبغب دارم؟ ایش ش ش ش چه زشتم من. شبیه آنجلیناجولی نیستم؟ شبیه بریتنی اسپیرز نیستم؟ شبیه فلانی نیستم که تو سریال تلویزیون یه پیرمرد عاشقش شده بود؟
خب نباشم؛ شبیه‌شان می‌شوم. کاری ندارد. چنان خوشگل می‌شوم که کمتر از میترا جولی صدایم نزنند. چنان دلربا می‌شوم که هرجا پا بگذارم، همه بگویند زی زی گاگا آمد.
الآن این کارها کاری ندارد. کافی است از این طرف وارد مطب دکتر فلانی شوی و از آن طرف موجود دیگری بیرون بیایی. اول بینی؛ می‌دهی عملش کنند. فرقی نمی‌کند مرد باشی یا زن. نوک سربالا، بدون قوز، سوراخ بینی کشیده تا یک سانت بالاتر، درست مثل اگزوز پیکان جوانان. خانم! آقا! این سوراخ بینی، رو به پایین آفریده شده که هوا مستقیم واردش نشود نه اینکه مثل بادگیرهای یزد هواکشی کند. باد می‌پیچد تو حفره‌هایش. البته تنها حسنش این است که ریزگردها را از هوا جمع می‌کند. مردم چه گناهی دارند که روبه‌رویت بایستند و دو حفره سیاه بینی عمل کرده‌ات را ببینند؟ سوراخ بینی را طوری عمل نکنید که بیننده تا فیهاخالدون بینی‌تان را هم ببیند؛ تو آن دو تا حفره سیاه چه خبر است؟ همه دارند می‌بینند؛ این کجایش زیبایی است؟ تو عمل زیبایی کرده‌ای یا عمل نازیبایی؟
آقا! داده‌ای چانه‌ات را پهن کنند. حجم و وزن و جرم ماده استخوان‌های بدنت به قاعده تو ساخته شده است. دکتر از کجایت استخوان بردارد و به فکت، به چانه‌ات اضافه کند؟ چاره‌ای نیست؛ بزرگترین استخوان بدن بعد از جمجمه شاید هم قبل از جمجمه استخوان لگن است. مجبور است از لگن بردارد و بزند به چانه‌ات. چانه که پهن و مردانه شد لابد زنخدان هم می‌خواهی. باشد.
یک تکه هم از گوشت چانه برمی‌دارد و می‌اندازد تو سطل. تو چه می‌کنی با بدن نازنینت خدا داند.
خانم! گونه؟ مگر چند کیلو گونه روی صورت ده سانت در بیست سانت شما می‌شود چسباند؟ نشنیده‌ای که تو گرما لیز می‌شود و می‌افتد و فکت را پهن می‌کند و صورتت ذوزنقه می‌شود؟ تو سرما سفت می‌شود و مثل آینه بغل اتوبوس از دو طرف صورتت بیرون می‌زند؟ نشنیده‌ای؟ خب بپرس.
هنوز می‌توان حیران بود؛ حیران از اینکه عاشقان و طرفداران عمل های زیبایی به آنچه دارند راضی نیستند. آنی که چشم بادامی دارد چشم گاوی می‌خواهد، آنی هم که چشم گاوی دارد چشم بادامی دوست دارد. آنی که چانه پهن دارد چانه نوک تیز دوست دارد و آنی که چانه نوک تیز دارد خوشبختی‌اش را در داشتن چانه پهن می‌بیند. آن می‌خواهد او شود و این می‌خواهد آن شود. او می‌خواهد هم آن شود و هم این. و همه لابد بعد از عمل به خوشبختی می‌رسند. نوش جان‌شان این نوع خوشبختی. گوارای وجودشان. بر بخیلش. یکی هم پیدا می‌شود که خوشبختی را در درون خود می‌جوید، او هم نوش جانش؛ هرچند چشم نخودی باشد، زشت باشد یا زیبا، با گونه و بی‌گونه، بلبله گوش یا گوش چسبیده، با سیب آدم یا با غبغب.

منبع:ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *